![]() |

" احمد بورقانی عضو جبهه اصلاحات لحظاتی پیش بر اثر سکته قلبی به رحمت ایزدی پیوست " این متن پیامکی بود که در اولین ساعات دیشب توسط ناصر بزرگمهر بر تلفن همراه من نقش بست و بار دیگر در این ایام بازیگر طعم تلخ از دست دادن انسانی فرهیخته از خانواده رسانه و قلم را تجربه کردیم ، انسانی که چه در لباس سیاست و وکالت ( نماینده منتخب مردم تهران و عضو هیئت رئیسه مجلس ششم شورای اسلامی ) و معاونت وزارت ( معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد ) و چه در لباس اهالی رسانه و قلم انسانی متواضع و مهربان و عاشق میهن بود. لبخند او هرگز از چهره اش پاک نشد و اندیشه سازنده اش که در پشت نام اصلاحات مطرح بود عمقی و بدون غل و غش بود. احمد بورقانی دولتی بود اما نه به عنوان یک رجل سیاسی بلکه به عنوان چهره ای فرهنگی ، محبوب و مردمی و به عنوان یکی از پیشکسوتان عرصه روزنامه نگاری از خود نام و یاد و خاطره و آثار ارزشمندی را بر جای گذاشت.
من سخت در عجبم چرا این روزها اخبار همه بیماری و بند و مرگ خوبان و توقیف و نابودی و پرپر شدن صاحبین تفکر و قلم و اندیشه است. چرا باید پیوسته صبح تا شام در انتظار اخبار بد و بدتر باشیم و مرگ . کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند دید.
در نظر سنجی مرثیه نگاشته شده محمدآقازاده برای او نوشتم " اگر نتوانیم آزادانه زندگی کنیم بهتر است از مرگ با آغوش باز استقبال کنیم" و بیاد شمع نیم مرده فریدون در زیر می آورم
چون بوم بر خرابه دنیا نشسته ایم
اهل زمانه را به تماشا نشسته ایم . . .
بعد از شنیدن خبر تکاندهنده فوت نا بهنگام یکی دیگر از اصحاب رسانه، سوگواره های عدیده ای را در غم هجر برادر و عزیز از دست رفته مان، سید مهران قاسمی دبیر سرویس جهان روزنامه اعتماد ملی خواندم و عمیقاً متاسف شدم، جایگاه حرفه ای و فرهنگی این عزیز از دست رفته و جایگاه انسانی و اخلاقی وی که جملگی حاکی از جایگاه والا و رفیع این انسان دوست داشتنی و قابل احترام بوده عمق به هر تقدیر روح او شاد خواهد بود و به خصوص حضور او به عنوان نخستین میهمان " قطعه اصحاب رسانه " یاد او را همواره زنده نگاه خواهد داشت . روحش شاد. گزارش تشییع پیکرش را از روزنامه اعتماد ملی برداشت و عیناً در ذیل آورده ام تا در وبلاگم باقی بماند .
تاسف و اندوه بازماندگان و عاشقان عرصه رسانه را به اوج میرساند و ضایعه اسف بار دیگری را در دفترچه خاطرات تلخ اصحاب رسانه به خود اختصاص می دهد. برای سارا معصومی همسر داغدار وی ،خانواده و تمامی دوستان او صبر آرزو دارم. تشییع پیکر او بسیار آبرومند و در خور شان وی به زیبایی انجام شد، اما همیشه پس از چنین مراسمی در ذهن این حقیر جمله ای نقش می بندد که چرا ما ملت همواره مرده پرستیم و در دوران زندگی چنین عزیزانی را قدر نمی دانیم .
. . . اما اندیشیدن و قلم زدن تمرکز می خواهد، این روزها قلم و اندیشه یاری ام نمی کنند. تازه من که هستم که بنویسم و بنویسم یا ننویسم چه می شود.
. . . بیایید باور کنیم موج و طوفانی قدرتمند از اطلاعات در راه است که ماشین انتقال آن همین رسانه ها هستند و به جای ایجاد سدی دفاعی ،که بی شک یارای مقاومت در مقابل این حجم فشار اطلاعاتی رانخواهد داشت، فرصت تولد و رشد و حیات رسانه های نوین خصوصی مورد اطمینان اکثریت جامعه و یا شاید بهتر است بگوئیم آراء موافق و مخالف جامعه را فراهم کنیم . قوانین را اصلاح کنیم .رسانه ها را به حال خود بگذاریم وحتی حمایت کنیم. برای جامعه فرصت انتخاب ایجاد کنیم و به جای مقاومت در خصوص هر پدیده جدیدی آن را تجربه کنیم و ازآن به طرز مطلوب استفاده کنیم . همیشه موج سواری ساده تر است از ساختن سدهایی برای مقابله با امواج. بی شک بد نیست مسئولین محترم عمیقاً به آن بیاندیشنددرقوانین مربوطه بازنگری داشته باشند و در شیوه عملکرد خویش تجدیدنظر کنند.

دیریست ابرم در عطش بارش در اشتیاق جاری . . .

در آغاز سومين سالگرد آغاز به کار دولت آقاي احمدي نژاد ناگزيرم خود را برهنه در مقابل آفتاب بنشانم و به خطاي خود اعتراف کنم، بي داغ و بي درفش در عين صحت و سلامت عقل. بايد اعتراف کنم که دو سال قبل در انتخابات سوم تيرماه . . .
زندگی زیباست ای زیباپسند زیبه اندیشان به زیبایی رسند
انگار با من از همه كس آشناتري . . .
ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود رنج دوران برده ایم
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود خون دلها خورده ایم
روزی با نام حق که هر چه بخواهد همان می شود،سرمقاله ماهنامه ای را قلم زدم که فکر می کردم بزودی هفته
نامه و یا شاید در آینده روزنامه ای شود و با ورود آن از درب فرهنگ و هنر و مسائل اجتماعی ،اقتصادی در خارج از کشور آن هم نه با سلیقه من بلکه با سلیقه خواننده متوسط جامعه خارج از کشور و حتی داخلی ها که البته اکثریت جامعه اندمخاطب لازم را از نظر کمیت در کارنامه خود ثبت کند. و از لحاظ کیفیت هم بتواند بین رسانه های نوشتاری مانده در غربت حرف اول را بزند.
امید داشتیم در سایه تعامل و ارتباطی دوسویه، وسیله ای شویم برای رابطه سالم غیر سیاسی مابین تمامی رسانه های ایرانی فعال در خارج از کشور با یکدیگر و حتی رسانه های داخل کشور و باعث یک آشتی ملی فرهنگی از جنس غیر سیاسی شویم تا شاید ...
اما ایده آل من سردبیر پنهان آرزویی بیش نبود نشریه غربت نشین ما به خانه هفتم نرسید. عدد هفت عدد شانس ما نبود ، و این وادی هفت در تاریخ همیشه میزبان دراویشی سرگردان بوده است . ظاهرا زمین و زمان به شکل رسمی و غیر رسمی نخواستند که حیات ما ادامه پیداکند و به آسمان هفتم برسیم.
از آن خاطرات شیرین که با قند تلخ تعطیلی همراه گردید ، چند یادداشت به یادگار مانده است که تحت عناوین " مقاله های سر دبیر پنهان " قابل بازگو نمودن و دوباره نویسی است.
ضمنا نپرسید و نگویید که قند تلخ نمی شود ، باید دستی در قلم و دلی در عشق رسانه داشت تا فهمید که قند هم می تواند تلخ شود اگر زخمی بر دل باشد.
تعطیلی رسانه ای که دوستش داریم زخمی است بر دلمان.

شب از نیمه گذشته، خواب به چشمم نمی آید ،به سقف چشم دوخته ام و مجسم می کنم ، زلزله بم را، فاجعه پنجم دی ماه ، فاجعه ملی .کودکی را که با جیغ و فغان ،مادرش را بیاری می طلبد و . . .
اما از همان نخست میشد پیش بینی نمود که هم میهن یا به قول غلامحسین کرباسچی، "روزنامه ای برای زندگی " روزنامه ای است که داغ خیلی ها را تازه میکند و توجه بسیاری از اهالی تحلیل و تفکر و تحول را به خود جلب میکند. اگر چه پر واضح است امور رسانه ای و اطلاع رسانی در این سرزمین آن هم از نوع اینچنینی ، نمی تواند عمری طولانی داشته باشد. به مثابه خانه ای ، بر سرزمینی ساخته شده ، بر سطح آب قوطه ور . سرزمینی بروی آب ...


در این میان دقایقی بعد از آنکه خبر توقیف موقت روزنامه هم میهن منتشر شد ،در حاشیه ، خبری از تعطیلی موقت خبرگزاری ایلنا به تصمیم اعضای هیات مدیره بعد از 7 سال فعالیت مداوم حکایت داشت. اگر چه گفته می شود این تصمیم در جلسه شب گذشته هیات مدیره خبرگزاری ایلنا مطرح شده، اما تا ساعات پایانی انتشار این روزنامه ، اطلاعیه این نشست منتشر نشد.
خبرگزاری ایلنا از دوم اسفند ماه سال 81 فعالیت رسمی خود را آغاز کرد و در تمام این مدت زیر نظر مسعود حیدری ، مدیر عامل منتخب هیات مدیره خبرگزاری فعالیت می کرد تا اینکه 4 روز پیش، هیات مدیره تصمیم به تغییر مدیرعامل گرفت و تراب فاضل را برای این سمت معرفی کرد با این حال وضعیت فعالیت 50 نیروی فعال خبری این خبرگزاری در ساعات پایانی شب گذشته توسط هیات مدیره مشخص شده ، اما فعالیت این خبرگزاری به طور داوطلبانه به مدت یک هفته تعطیل می شود.

آری هم میهن بار دیگر توقیف شد ، متن نامه دادستان تهران به وزارت ارشاد درباره علل توقیف هم میهن در ذیل آمده است. متن توضیحات غلامحسین کرباسچی و گزارش منتشره از روند رفع توقیف و توقیف مجدد هم میهن چنین است .
روزنامه هم میهن که در اسفند ماه سال 85 از اتهامات وارده در شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران تبرئه شده بود، دیروز بار دیگر توقیف و از ادامه انتشار بازماند.
به گزارش مهر ، دیروز غلامحسین کرباسچی صاحب امتیاز و مدیر مسئول روزنامه هم میهن در جمع اعضای تحریریه روزنامه حضور یافت و از توقیف دوباره روزنامه خبر داد. به گفته وی توقیف دوباره روزنامه ناشی از ایراد اشکال حقوقی به روند دادرسی پرونده و ادامه تخلفات ماده 6 قانون مطبوعات بوده است.
به گزارش ایلنا ، اخیراً دادستان تهران طی نامه ای به شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران نسبت به صدور مفاد حکم صادره درباره روزنامه هم میهن اعتراض کرده بود . ناگفته نماند که در روزهای اخیر ، سایت رجانیوز نیز با درج گزارش ها و خبرهایی در زمینه هزینه های راه اندازی روزنامه هم میهن و دست اندرکاران فکری و تحریریه آن انتقاداتی را ارائه کرده بود.
در ماده 6 قانون مطبوعات آمده است: نشریات جز در موارد اخلال به مبانی و احکام اسلام و حقوق عمومی ، خصوصی که دراین فصل مشخص می شوند آزادند:
1- نشر مطالب الحادی و مخالف موازین اسلامی و ترویج مطالب که به اساس جمهوری اسلامی لطمه وارد کند.
2- اشاعه فحشا و منکرات عکس ها و تصاویر و مطالب خلاف عفت عمومی .
3- تبلیغ و ترویج اسراف و تبذیر .
4- ایجاد اختلاف مابین اقشار جامعه ، به ویژه از طریق طرح مسائل نژادی و قومی .
5- تحریص و تشویق افراد و گروه ها به ارتکاب اعمالی علیه امنیت ، حیثیت و منافع جمهوری اسلامی ایران در داخل یا خارج .

6- فاش نمودن و انتشار اسناد و دستورها و مسائل محرمانه ، اسرار نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ،نقشه و استحکامات نظامی ، انتشار مذاکرات غیر علنی مجلس شورای اسلامی و محاکم غیر علنی دادگستری و تحقیقات مراجع قضایی بدون مجوز قانونی.
چه کسی را می شناسید که از تعطیلی ، توقیف و لغو امتیاز شدن جریده ای که قادر است حجم قابل توجهی از مخاطبین جامعه را پاسخگو باشد، احساس رضایت کند.
حتی رسانه های نوشتاری رقیب نیز اگر چه در حال نوعی رقابتند ، اما هرگز از بلایای وارده و آسیب های سیاسی رقیبان خود خوشنود نبوده ، ناخرسند و نگرانند. هر صاحب اندیشه ای به خوبی میداند که چنانچه آتشی برافروخته شود به نوبت دامن گیر سایرین نیز خواهد بود به خصوص که روزنامه از جنس کاغذ است و سرعت اشتعال آن بسیار بالا. این روزها همچون مقطعی دیگر که گذشت شاهد سوختن یکی پس از دیگری روزنامه ها هستیم به خصوص ، اگر از جنس غیر خودی باشند.
مشارکت با توجه به مدت زمان انتشار و منابع و امکانات در اختیار . . .